تبليغاتX
چند قطره باران

چند قطره باران

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

یاد خدا

ذکر در لغت به معنی یادآوری است و یادآوری زمانی صورت می گیرد که پیش تر انسان مفهومی را به خاطر سپرده باشد و بخواهد آنرا بیاد آورد.

در فرهنگ عامیانه ذکر خدا چیزی جز گفتن الله اکبرُُ٬ سبحان الله و... را برای مردم تداعی نمی کند . در پُست قبلی به این نکته رسیدیم که ذکر خدا موجب اطمینان و آرامش دلهاست اما چه ذکری حقیقتا می تواند برای انسان آرامش بیاورد ؟ آیا صرف بر زبان راندن کلماتی که دارای مفاهیم بلندی است می توان چنین نتیجه ای را حاصل کند؟

در قرآن کریم خداوند می فرماید:

وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( و خدا را بسيار ياد كنيد باشد كه شما رستگار گرديد - جمعه- ۱۰)

از سیاق این آیه بر می آید که دائم الذکر بودن از توصیه های خداوند است و این که انسان نباید دچار غفلت شود.برای اینکه بتوانیم جایگاه و مفهوم ذکر و نتایج آن را بهتر بررسی کنیم به  واقعه ای تاریخی اشاره می کنم .در روز عاشورا هنگامی که امام سجاد (ع) از امام حسین(ع) می پرسند که چه شده این مردم اینچنین کمر به نابودی ما خاندان پیامبر بستند ؟ امام حسین (ع) با قرائت آیه ای پاسخ ایشان را می دهند:

اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ

شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است آنان حزب شيطانند آگاه باش كه حزب شيطان همان زيانكارانند(مجادله -۱۹)

 

تمام تلاش شیطان برای گمراهی بشر این است که اورا به وادی غفلت ببرد و یاد خدا را از ذهن اوببرد در این صورت او دیگر وارد حزب شیطان شده و از سربازان او محسبوب می شود که اگر چنین اتفاقی بیافتد اولین چیزی که حاصل می شود غفلت انسان از خویشتن است:

وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد آنان همان نافرمانانند (حشر-۱۹)

انسانی که خود را فراموش کند و از سرمایه وجودی خود غافل گردد رو به سقوط نهاده و خداوند به رسولش دستور داده که از این انسانها پیروی نکند::

وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطً

و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل یافتیم و از هوس خود پيروى كرده و [اساس] كارش بر زياده‏روى است اطاعت مكن(کهف- ۲۸)

تمام این آیات بر اهمیت و جایگاه ذکر و یاد خدا برای نجات و رستگاری و آزادی از قید شیطان دلالت دارد اما باید دید که چگونه میتوان حقیقت ذکر را در زندگی ساری و جاری نمود و از آن بهره برد؟

(ادامه دارد...)

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

اطمینان بالاتر از ایمان

در زندگی بارها اتفاق افتاده است که نسبت به برخی پدیده ها و امور ساری و جاری در زندگی  ایمان داریم اما در بعضی مواقع با این وجود با شک و تردید مواجه می شویم و در بعضی موارد نیز هیچ گاه شک و تردیدی برای ما وجود ندارد به عبارتی در این حالت به یک باور رسیده ایم.

باور یا یقینی که در زندگی به بعضی از عقاید و یا تفکرات خود می رسیم و به واسطه آن آرامشی حاصل می شود و تردید در آن راه ندارد را اطمینان گویند و این حالت در انسان از ایمان بالاتر و پایدار نر است .

مثلا حضرت ابراهیم(ع) از خداوند می خواهد که به اونشان دهد که چگونه مرده ها را زنده می کند:

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى...(بقره-۲۶۰)

و (ياد كن‏) آنگاه كه ابراهيم گفت‏: (پروردگارا، به من نشان ده‏؛ چگونه مردگان را زنده مى‏كنى‏؟)

و خداوند از او می رسد آیا تو به ما ایمان نداری که حضرت ابراهیم می فرماید چرا ، ایمان دارم ولی می خواهم مطمئن شوم: 

...قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي....(بقره-۲۶۰)

همانطور که مشاهده می شود پیامبران نیز می خواهند از مقام ایمان به مقام  بالاتر که اطمینان هست برسند و در این راه با مشاهده یک پدیده فیزکی که خداوند به ابراهیم دستور می دهد اتفاق می افتد:

  قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا(بقره-۲۶۰)

فرمود: (پس‏، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان‏؛ سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آنها را قرار ده‏؛ آنگاه آنها را فرا خوان‏، شتابان به سوى تو مى‏آيند،

لذا مقام اطمینان مقامی رشد یافته تر از جایگاه ایمان است که حتی پیامبران هم در بعضی موارد به آن نرسیده اند و از خداوند می خواهند که به آن نائل شوند.

اما راه کاری که خداوند در حصول به اطمینان ارائه می کند ذکر و یاد اوست :

أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(ارعد-۲۸)

 

اما "ذکر" مصادیقی دارد که در مجالی دیگر به آن می پردازیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 دی1388ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

خلاصه داستان يوسف(ع)

هیچ سوره ای از قرآن به جز سوره یوسف به طور کامل به داستان یک پیامبر اختصاص داده نشده است و در واقع جذابیت و زیبائی داستان حضرت یوسف به حدی است که خداوند در ابتدای سوره به آن اشاره نموده و ضمنا می فرماید که  در اینجا مطالبی در خصوص داستان حضرت یوسف نقل می شود که تا کنون به آن اشاره نشده است :

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ(یوسف-۳)

ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن- كه به تو وحى كرديم- بر تو بازگو مى‏كنيم و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى‏.

 در آيه ۱۷۶ سوره اعراف خداوند مي فرمايد :

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

پس داستان ها را بر آنها روايت شايد كه بيانديشند.

فكر مي كنم اگر بر  داستان يوسف بيانديشيم  آنچه كه نتيجه مي شود آنست كه انسان متقي با صبر پيشه كردن به رستگاري مي رسد و اجرش محفوظ است اگر چه همه عالم بر عليه او باشند  و اين سخني است كه در فراز هاي پاياني سوره يوسف از زبان خود حضرت يوسف جاري مي شود:

....قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (يوسف- ۹۰)

به راستى خدا بر ما منت نهاده است بى‏گمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

مسیح عالم

بیش از یک سال است که در این وبلاگ چیزی ننوشته ام امیدوارم که بتوانم از این پس با عنایت خدای متعال موضوعات قرآنی را پیگیری کنم اگر چه تفکرات دیگری هم دارم که در این وبلاگ مطرح می کنم.

*******

فکر می کنم ریشه بسیاری از حسادت های ما انسان ها از این نشات می گیرد که فکر می کنیم دیگران با پیشرفت و تکامل خودشان جای ما را تنگ کرده اند در حالی که واقعیت امر این گونه نیست و هر کسی در این دنیا جایگاهی مستقل از دیگران دارد وجایگاه اش کاملا ویژه و نامکرر است.

خداوند در قرآن کریم می فرماید :

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ .....(اسرا-۸۴) 

"بگو هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى‏كند"

پس نگریستن به جایگاه دیگران وحسرت خوردن به آنچه او دارد و من ندارم جز غفلت از خویشتن نیست پس باید با سرمایه خود تجارت کرد تا سودش هم نصیب خویشتن شود.

و باز هم حضرت مولانا :

    در زمین دیگران خانه مکن

                                     کار خود کن کار بیگانه مکن

                          *******

هر یکی از ما مسیح عالمی ست

                             هر الم را در کف ما مرهمی ست

                       

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

بدترین جنبندگان

اگر در حال عبور از یک صحرای بی آب و علف باشید برای یافتن نشانه های زندگی بدنبال این هستید که آیا می توانید جنبنده ای را بیاید یا نه ٬  یعنی موجود زنده ای که حرکت داشته باشد خواه از نوع حیوانات باشد یا حشرات و یا انسان . درواقع جنبنده به موجود زنده ای می گویند که توانایی حرکت داشته باشد .در زبان عربی به هر نوع موجود زنده ای از این دست دابه گویند.

خداوند در سوره انفال آیه ۲۲ بدترین جنبنده را این گونه معرفی می کند:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ .                                                          قطعا بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‏اند كه تعقل نمى‏کنند.

از سیاق آیه معلوم می شود که منظور قرآن کریم از بدترین جنبندگان ٬ حیوانات و حشرات و یا هر موجود زنده دیگری غیر از انسان نیست اگر چه کلمه دواب همه اینها را در بر می گیرد ولی چون " لایعقلون " آورده شده معلوم می شود که منظور انسان ها هستند.

یعنی انسانی که سخن حق را نمی شنود و به حق سخن نمی گوید و تعقل نمی کند در نزد خدا از بدترین موجودات روی زمین است.

در همین سوره ۳۳ آیه جلوتر یعنی در آیه ۵۵ سوره انفال خداوند می فرماید:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ.                                                                بى‏ترديد بدترين جنبندگان پيش خدا كسانى‏اند كه كفر ورزيدند و ايمان نمى‏آورند .

اگر بدترین چیز قرار شود معرفی شود دیگر دوتا نمی تواند باشد چون صفت هایی که ترین می گیرند (شر) موصوف آنها در جایگاهی قرار می گیرند که از آن بالاتر یا پائین تر چیز دیگری موجود نیست  لذا از کنار هم قرار دادن این دو آیه می توان نتیجه گرفت که کسانی که حاضر به شنیدن و پذیرفتن سخن حق نیستند و به حق نیز سخن نمی گویند و همچنین اهل تعقل نیستند در وادی کفر وارد شده و از اهل ایمان نخواهند بود و در نزد خدا از بدترین جنبندگان خواهند بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

عهد همیشگی(قسمت دوم)

این عهد را خداوند با پیامبران محکم تر بست آنچنان که آنرا با میثاق بیان می کند  میثاق عهدی است که محکم بسته شده است و اما در خصوص پیامبران اولی ا لعزم میثاقشان حتی نسبت به دیگر پیامبران محکم تر است .

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ﴿7- احزاب

و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و از [همه] آنان پيمانى استوار گرفتيم .

 

خداوند شیطان را دشمن انسان معرفی نموده است( انه لکم عدو مبین).

پس انسان تا زمانی بر عهد خود پا بر جاست که در جنگ دائم با شیطان باشد.

اما شیطان تنها نیست و سربازان و قبیله ای داردکه انسانها را می بینند ولی انسان ها آنها را نمی بینند:

 

إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿27

 

او و قبيله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بينيد مى‏بينند ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند .

اگر قرار باشد در جبهه ای بجنگیم که که دشمن ما را می بیند و ما او را نمی بینیم چه باید بکنیم؟

در این جبهه باید آگاهانه  جنگید و حتی یک لحظه غافل نشد  چرا که در همان لحظه حمله می کند.

وای از این غفلت...!

شیطان با  روش های مختلف با انسان دشمنی می کند و تهدیدهای او گواه این مدعاست:

 

۱- لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿16-اعراف

      من هم براى [فريفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست .

 

۲- لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إَلاَّ قَلِيلاً ﴿62-اسراء

      قطعا فرزندانش را جز اندكى [از آنها] ريشه‏كن خواهم كرد.

 

۳- لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿39-حجر

        من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‏آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت .

 

۴ - قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿82-ص

   [شيطان] گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را جدا از راه به در مى‏برم.

 

و چه آرام در اين ميدان جنگ خفته ايم !؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

عهد همیشگی(قسمت اول)

برای اینکه بفهمیم هر کسی تا چه اندازه به عهد و پیمانی که می بندد پایبند است می شود نگاهی به عهد همیشگی انسان ها انداخت٬عهدی که خداوند با انسان ها بسته است.

به همان اندازه ای که انسان ها به این عهد پایبندند قطعا با عهد و پیمانی که با دیگر انسان ها می بندند هم پایبند خواهند ماند و این ملاک مناسبی برای شناخت انسان ها ست.

 

 اما عهد خداوند٬ در سوره طه آیه ۱۱۵ خداوند می فرماید:

 

    وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا  .

(و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم و[لى آن را] فراموش كرد و براى او عزمى [استوار] نيافتيم .)

 

در این آیه مشخص نشده است که خداوند چه عهدی را با با انسان ها بسته اما در سوره یس آیه ۶۰ و ۶۱ آمده است:

 

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِين * ٌ   وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ *

(اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست  و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست.).

 

در این آیه خداوند آشکارا مشخص فرموده که اطاعت از او و خروج از بندگی شیطان عهدیست که با انسان ها بسته است.

اگر کسی در این عهد پایدار باشد قطعا در تمامی عهد های خویش با دیگران پایدار خواهد ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

عذاب دوست داشتن

 

           اگر سعي كنيم در برخورد با يك پديده دوست داشتني ( از ديدگاه خودمان) كمي تامل كنيم و تحليل درستي نسبت به آن پديده داشته باشيم و ارزش يابي در خصوص محبوبيت آن داشته باشيم آنگاه  شايد در مورد دوست داشتن بسياري از اين پديده ها تجديد نظر كنيم.

در قرآن كريم  بعضي از دوست داشتن  ها كار مذموم و داراي عذاب دنيايي و اخروي معرفي شده است.

مثلا در آيه 165 سوره بقره خداوند مي فرمايد:

 

(( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ.  ))

(( و برخى از مردم در برابر خدا همانندهايى [براى او] برمى‏گزينند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‏دارند ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند به خدا محبت بيشترى دارند كسانى كه [با برگزيدن بتها به خود] ستم نموده‏اند اگر مى‏دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آن خداست و خدا سخت‏كيفر است.  ))

 

دوست داشتن غير خدا به طوري كه آن محبوب براي انسان خدا جلوه كند ويا توجه خاصي انسان به او داشته باشد به طوري كه از توجه به خدا منصرف شود ، اين دوست داشتن ناپسند است و در مقابل ،  اهل ايمان محبت شان نسبت  به خدا از تمام محبت هاي انسان هاي ديگر به غير خدا بيشتر است و بسياري از مفسرين تعبير " أَشَدُّ حُبًّا "  را همان عشق به خدا دانسته اند.

اما زماني انسان محبوب خدا مي شود كه در راستاي همين محبت از رسول خدا و فرامينش تبعيت كند .

در سوره آل عمران آيه 31 خداوند مي فرمايد:

 

(( قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  ))

(( بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است. ))

 

تبعيت و پيروي از رسول اكرم (ص) استجابت دعوت اوست آنگاه كه انسان ها را دعوت مي كند تا به آنها زندگي ببخشد.آيه 24 سوره انفال :

 

(( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ  ))

(( اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‏بخشد آنان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‏گردد و هم در نزد او محشور خواهيد شد .))

و زماني به آن زندگي پاك خواهيم رسيد كه عمل صالح انجام دهيم ودر اين خصوص خداوند در سوره نحل  آيه 16 مي فرمايد:

(( مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ))

 

((هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))

 

پس با دنبال كردن يك ارتباط منطقي در اين آيات  ملاحظه مي شود كه سر منشاء يك زندگي پاك و زيبا همان محبت به  خداست.

از ديگر مواردي كه خداوند از دوست داشتن هاي مردم بيزار است آنست كه عده اي دوست داشته باشند كار زشت و ناپسند در نزد مردم شيوع پيدا كند . در آيه 19 سوره نور خداوند مي فرمايد:

 

(( إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ))

((كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده‏اند شيوع پيدا كند براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست كه] مى‏داند و شما نمى‏دانيد))

 

دقت بفرمائيد؛  اگر كسي فقط دوست داشته باشد  يعني فقط تمايلي در نهانش به وجود آيد  كه يك كار زشت در بين اهل ايمان شيوع پيدا كند آنگاه هم عذابي دردناك در دنيا گريبانش را خواهد گرفت و هم در آخرت.

واين فقط محدود به دوست داشتن است و چه بسا  كه عذاب آن در مرحله عمل بيشتر خواهد بود.

قطعا كسي كه نسبت به رواج يك عمل ناپسند در ميان اهل ايمان خرسند و خشنود است   از محبت خدا بهره اي نبرده است چرا كه محبت به خدا سر منشاء زندگي و حياتي پاك و طيب است و امام سجاد در ابتداي مناجات المحبين مي فرمايد:

 

اِلهى مَنْ ذَاالَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً (مناجات المحبین).

خدايا چه كسي طعم محبت ترا چشيد و از تو روي برگرداند.

 

پس چه نيكوست كه از زبان آن حضرت از خداوند بخواهيم كه محبتش را در كام  ما شيرين  گرداند:

 

يَا غَايَةَ آمَالِ الْمُحِبِّينَ‏أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَى قُرْبِكَ وَ أَنْ تَجْعَلَكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا سِوَاكَ‏وَ أَنْ تَجْعَلَ حُبِّي إِيَّاكَ قَائِداً إِلَى رِضْوَانِكَ وَ شَوْقِي إِلَيْكَ ذَائِداً عَنْ عِصْيَانِكَ‏وَ امْنُنْ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ عَلَيَّ وَ انْظُرْ بِعَيْنِ الْوُدِّ وَ الْعَطْفِ إِلَيَّ وَ لاَ تَصْرِفْ عَنِّي وَجْهَكَ‏وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ الْإِسْعَادِ وَ الْحِظْوَةِ (الْحُظْوَةِ) عِنْدَكَ يَا مُجِيبُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ0‏

و اى منتهاى آرزوى دوستان از تو خواهم دوستى خودت و دوستى دوستدارانت و دوستى هر عملى كه مرا به قرب تو واصل گرداند و تو را در پيش من محبوبتر از ماسواى تو قرار دهد و از تو خواهم كه دوستيم را نسبت به تو جلودارم قرار دهى تا مرا به رضوانت بكشاند و اشتياقم را به سويت چنان كنى كه بازدارنده از نافرمانيت باشد و بر من منت نِه به اينكه بر من توجهى فرمايى و با ديده دوستى و عطوفت بر من بنگرى و رو از من مگردانى و مرا از جمله سعادتمندان و بهره مندان نزد خود قرار دهى اى پاسخ دهنده اى مهربانترين مهربانان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

بزرگترین ذکر

    دیروز کتابی را در دست مطالعه داشتم که پس از خواندنش به وجد آمدم .این کتاب که به قلم یکی از عرفای بزرگ معاصر نوشته شده است در خصوص مکاشفات ایشان در حالت توجه ی بعد از نافله شب و نماز صبح است که در آن حال احساس مفارقت روح از بدن و پرواز سبکبارانه در ورای نشئه طبیعت و سیر انفسی و در نهایت اشراف به حقایق عالم به ایشان دست می داد .

     اما آنچه که در این نوشتار قابل توجه و تامل بود سخنی از ایشان بود که فرمودند :(( بزرگترین ذکر مراقبه است)). در اندیشه این کلام کتاب را بستم و با خود اندیشیدم که یک کلام از انسانی که طی طریق نموده چقدر گهربار و گرانقدرتر است از هزاران کتابی که فقط در قالب لفظ و با کلمات مغلق و پیچیده و بدون عمق نگاشته شده است .

     چندین بار شنیده بودم که سالکان وقتی به عارفان و پیر طریقت می رسند می پرسند چه ذکری بگوئیم تا زودتر واصل شویم ؟ و ایشان چه زیبا به این پرسش پاسخ دادند که بزرگترین ذکر مراقبه است.اگر قرار باشد ذکری بدون توجه و بدون مراقبت از اعمال و رفتار خود دائمآ بر زبان جاری شود  براستی چه تاثیری دارد ؟ اینکه ایشان فرمودند مراقبه ٬ واقعآ مراقبه یک ذکر است چرا که زمانی در حال مراقبه خواهیم بود که واقعآ ذاکر باشیم اینکه بدانیم کسی مارا می بیند و آن هم خداست:

أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى

آیا (انسان) نمی داند که خدا اورا می بیند(علق ۱۴)

     اگر یقین حاصل کنیم که در محضر خدائیم دیگر خطائی ازما سر نمی زند که در این صورت ظرف وجودی مان را پاک نگه داشته ایم و صفای روحی حاصله  خود زمینه ای برای چشیدن حلاوت همنشینی و یاد خداست و آنان که چشیده اند بی جهت نیست که مستانه  فریاد بر می آورند:

می وصلم بچشان تا در زندان ابد          از سر عربده مستانه بهم در شکنم

اما سالکان را گفته اند اگر برای چشیدن عزم راه کرده اید اشتباه کرده اید ؟

     چرا که در این وادی من و تو وجود نداریم ( در خلوت مستان نه منی است و نه مائی) باید ترک همه چیز کنی ٬ ترک دنیا ٬ ترک عقبی٬ ترک مولا(!) ٬ ترک ترک و ترک ... چقدر راه سخت است !؟ خدایا خودت بچشان تا راه بیافتیم .

سُبْحانَكَ ما اَضْيَقَ الْطُّرُقَ عَلى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَليلَهُ (مناجات المریدین)

اِلهى مَنْ ذَاالَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً (مناجات المحبین).

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

نسیم خوش مهربانی

 

همیشه نسیم صبحگاهی برای انسان خوشایند و لذت بخش است .

لطافت نسیم صبحگاهی همیشه نوازشگر گونه های انسان است و یادآور روح لطیف طبیعت .

اما در بعضی مواقع طبیعت روح خشن خود را با تند باد ها و طوفان و حوادث دیگر نمایان می سازد.

دقیقا این رفتار نمادی از رفتار های خود انسان است .

شاید اگر حُسن خلق و مهر ورزی انسان را مانند نسیم خوش طبیعت روح نواز تعبیر کنیم  آنگاه خشم آدم ها هم مثل طوفان ویرانگر هست .

 قطعا هیچ کس درعالم به شان و منزلت رسول اکرم(ص) نمی رسد چرا که خداوند به ایشان می فرماید:

وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ( قلم - ۴)

((ای پیامبر  تو دارای اخلاق و خویی والا هستی ))

به کار بردن صفت "عظیم "  در خصوص پیامبر که ویژگی بارز ایشان مهربانی و لبخند دائم بر چهره داشتن است  نشان از همین خصوصیات دارد که خداوند این  گونه آنها را می ستاید.

خداوند در سوره بقره  می فرماید :

وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً ...(بقره-۸۳)

(( با مردم به نیکویی سخن بگوئید..))

حتی زمانی که به موسی (ع) دستور می دهد که برای هدایت فرعون برود از او می خواهد که با او به نرمی سخن بگوید:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى(طه -۴۴)

(( با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند پذيرد يا بترسد ))

شاید هیچ یک از رفتار های انسان در حد و اندازه حُسن خلقی که در برخوردهای خود نسبت به دیگران ابراز می دارد تاثیرگذار و در اذهان ماندگار نباشد تا آنجا که خداوند در مورد اهل ایمان می فرماید اینان کسانی هستند که بدی را با نیکی پاسخ می دهند:

وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ (قصص -۵۴) 

 (( و آنان بدی را با نیکی دفع می کنند))

اما همان اندازه که اخلاق نیکو ارزشمند تر از تند خویی است حفظ و پرورش فضائل اخلاقی در وجود خویشتن به مراتب سخت تر از رذائل اخلاقی است حضرت علی (ع) می فرماید:

((فضائل اخلاقی و صفات پسندیده چه به سختی به دست می آید و چه آسان از دست می رود.))

و خشم و تند خویی انسان همچون ماری در وجود انسان خفته است که اگر جز در مواقع لزوم  بیدار شود همچون طوفانی همه چیز را ویران می کند و برای انسان جز پشیمانی چیز دیگری به ودیعت نمی گذارد:

نفست اژدرهاست او کی مرده است         از غم بی آلتی افسرده است

******

پس بدان صورت خوب و نکو                  با خصال  بد  نیرزد  یک  تسو

     ور  بود  صورت  حقیر و ناپذیر                چون بود خُلقش نکو در پاش میر

صورت ظاهر فنا گردد بدان        عالم معنی بماند جاودان

(مولوی)

  شاید در بعضی مواقع خشم طبیعت به خاطر رفتارهای ناپسند ما باشد و گرنه نسیم خوش صبحگاهی هیچ گاه قطع نمی شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط سعید  |